بصیرت حضرت ابوالفضل العباس (ع)
80 بازدید
نحوه تهیه : فردی
تعداد شرکت کننده : 0

امام صادق علیه السلام درباره بینش و بصیرت حضرت ابوالفضل العباس می فرماید: کان عمنا العباس نافذ البصیرة  صلب الایمان جاهد مع ابی عبدالله الحسین و أبلی ببلاء حسن و مضی شهیدا
بصیرت نور دل است همان طور که بصر نور چشم است کسی که بصیرت دارد به هر چه نگاه کند همان طور که است می بیند .
خدا رحمت کند کربلایی کاظم که خدای مهربان در کنار یک امام زاده به ایشان لطف کرده بودند و قرآن کریم را به او اعطا کرده بود ، ایشان را آورده بودند نزد آیت الله بروجردی که ایشان را که هیچ سواد قبلی نداشت امتحان کنند ، یک کتاب مغنی که از کتابهای حوزه است را برای او آورده بودند و او آیات قرآن را از دیگر کلمات کتاب تشخیص می دادند و وقتی سؤال میکردند که چگونه تشخیص می دهی فرموده بود وقتی شما قرآن می خوانید من می بینم که از دهان شما نور خارج می شود . این یک بصیرت است .
حضرت ابوالفضل العباس علاوه بر اینکه صاحب بصیرت هستند بلکه نافذ البصیرة هستند ، یک نگاه بسیار دقیق ، وقتی نگاه می کنند تا کنه وجود را می بینند .
حقیقت حسینی را که پشت این جسم مبارک مخفی است و حال هزاران مرتبه نزول کرده را ابوالفضل العباس علیه السلام دیده اند .
راه عطا کردن بصیرت یکی عمل به دستورات است و یکی هم توسل به اهل بیت است .
بصیرت چه اثری دارد ؟ اولا بصیرت در دین . حضرت ابوالفضل العباس به وسیله این بصیرت در دین حقیقت دنیا را مشاهده کرده است . و هم آ خرت را آنچنان که است دیده است ، به برکت اطاعت از سه امامی که ابوالفضل العباس در محضرشون بودند.
بزرگترین میوه بصیرت شبهه شناسی است هیچ چیز برای آنها مشتبه نیست .
مرحوم آیت الله بهاءالدینی به مهمانی و ناهار دعوت شده بودند سر سفره که نشسته بودند بعد از یک مقدار نشستن آقا از سر سفره عقب نشینی کرده بودند ، علت این کار ایشان را سؤال کرده بودند ، آقا فرموده بودند وقتی این گوسفند سرش بریده شده بود بسم الله نگفته اند ، و همانجا آقا به اطرافیانش می گوید این چه علمی است که شما دارید و نمی توانید حقایق را ببینید .
این گونه و البته خیلی با مراتب بالاتر بصیرت ابوالفضل العباس است . 
آیا این وفا فقط مخصوص  روز عاشورا بوده است ؟ آقا نجفی قوچانی در کتاب سیاحت شرق می نویسد من با یک قافله آمدم به سمت کربلا ، دو  فرسخی کربلا یکباره پرده ها از جلوی چشمم کنار رفت و یک بیابان را دیدم پر از دود و آتش ، عقب کشیدم چون دیگه طاقت داشتم و بلند بلند هم گریه می کردم و می خواستم کسی متوجه نشود ، وبعد کم کم وارد کربلا شدیم و دوباره به حال عادی برگشتم  بعد از زیارت ابوالفضل العباس به حرم امام حسین وارد شدم و در صحن حرم دیدم ساعت حرم شروع به زنگ زدن کرد دوباره به حال قبلی برگشتم و ساعت ده شب بود و ساعت ده بار زنگ زد و هر بار ساعت زنگ میزند صدا بلند میشه هل من ناصر ینصرنی ، با خودم گفتم کیست الآن جواب حسین را بدهد ؟ یک دفعه دیدم صدای زنگ حرم ابوالفضل العباس بن علی بلند شد و ده بار زنگ زد و هر بار ندا آمد لبیک لبیک . این است وفاداری و ولی شناسی و بصیرت حضرت ابوالفضل العباس .

 سخنان استاد گرامی حجة الاسلام معمار

***********************************************************************************

حضرت ابوالفضل العباس و امام صادق (ع)

درباره متن : کلام و سخن و حدیث امام صادق (ع) در مورد ابوالفضل و وصف عموی بزرگوارش حضرت عباس بن علی :

وجود حضرت ابوالفضل العباس را باید فوق ایشان تعریف کنند چون افراد کوچک برای تعریف از بزرگان اول آنها را کوچک می کنند بعد به اندازه فهم خود تعریف می کنند. لذا نزد امام صادق می رویم تا بتوانیم از حضرت ابوالفضل العباس شناخت پیدا کنیم . وتعابیر حضرت امام صادق را در مورد عمویش میخوانیم .
از لحاظ ظاهری حضرت ابوالفضل العباس از همسر سوم امیر المؤمنین فاطمه ام البنین در سال 26 هجرت در 4 شعبان آن سال متولد شدند ، اما بهتر است کلنگ تفکر را برداریم و ساده از کنار سخنان اهل بیت و امام صادق (ع) نگذریم .
چون حضرت امیر می دانستند یک روز أشداء علی الکفار در حضرت ابوالفضل العباس ظهور پیدا می کند اسم عموی بزرگوار خود را بر روی فرزند خود و عموی اهل بیت و عموی امام صادق (ع) گذاشتند . یک نام موافق با أشداء علی الکفار . امام صادق (ع) و همه ائمه هدی وقتی کسی را بخواهند تعریف کنند چون هم غیب و شهود افراد را می بینند تعریف آنها حقیقی است لذا فرموده اند کان عمنا العباس نافذ البصیرة صلب الایمان جاهد مع أبی عبد الله الحسین و مضی شهیدا .

 حضرت عباس چون امام زمان خویش را شناخته بود در محضر سید الشهدا دو زانو می نشستند و در بعضی روایات داریم که اصلا می ایستادند .
حضرت امیر در کودکی و سن دو سالگی حضرت ابوالفضل به او گفت بگو واحد حضرت اباالفضل فرمودند واحد ، فرمود بگو اثنان گفت واحد ، عباسم چرا نمی گویی إثنان ؟ فرمود بابا من با اون لسانی که گفتم واحد دیگه خجالت می کشم بگویم إثنان ، از ازل نافذ البصیرة بود .
بسیاری از بزرگان که به خدمت حضرت سید الشهدا راه پیدا کردند اول خضوع در مقابل حضرت اباالفضل کردند .
بعد امام صادق فرموده اند صلب الایمان . یعنی یک ایمان بسیار مستحکم که سر سوزنی خدشه در آن وارد نمی شود ، أشد الایمان ، شدیدترین آرامش در وجود حضرت ابوالفضل العباس است .
در موقعی که قنداقه حضرت ابوالفضل العباس را به دست امیر المؤمنین دادند و حضرت در گوش این بزرگوار اذان و اقامه گفتند و نام عباس را برای حضرت ابوالفضل العباس برگزیدند ، گریه کردند و تمام حادثه کربلا را و رشادتهای حضرت ابوالفضل العباس را نقل کردند و فرمودند همان طور که خداوند برای جناب جعفر دو بال قرار داده تا در بهشت پرواز کند برای عباس من هم همینگونه خواهد شد ، اما امام سجاد این راز را باز کردند و فرمودند اگر جناب جعفر در بهشت قرب خدا طیران می کند ، عموی ما عباس را خدا مقامی داده است که تمام شهدا به مقام آن بزرگوار غبطه می خورند . چون نافذ البصیره بود و بصیرتش از جناب جعفر بسیار بالاتر بود .
دعا و توسل در قرآن کریم قرین با هم هستند _ و لله الاسماءالحسنی فدعوه بها _ یعنی خدا را با اسماء حسنی بخوانیم ، پس باید متوسل بشویم به خود حضرت اباالفضل که باب الحسین است تا ما هم آرامش پیدا کنیم و به قول حدیث وروایت امام صادق نافذ البصیرة (صاحب بصیرت عمیق ) شویم . حضرت ابوالفضل در فنا و پاشنه ی در باب خدا یعنی حضرت سید الشهدا هستند . قطعا توسل به حضرت ابوالفضل العباس مستجاب است ، چون دعا در مجرای خودش قرار گرفته است . اللهم إنی أسئلک بحق عباس بن علی .
آیت الله کشمیری که خدا رحمتشان کند در نجف روزی 400 استخاره میکردند ، یک مدتی دیدند استخاره های ایشان کم شد بعد خبردار شدند که یک زن ساده و صادق رفته پیش حضرت ابوالفضل العباس و توسل پیدا کرده حضرت به او یک تسبیح داده و گفته تو استخاره کن ما در گوش تو برایت می گوییم که جواب استخاره خوب است یا بد و کامل توضیح هم می دادند ، کم کم کار آقای کشمیری را تعطیل کردند ! این از عنایات الهی به حضرت ابوالفضل العباس است ، ظرفی شده برای ریزش رحمت الهی .
 من إعتصم بکم فقد إعتصم بالله ، من أحبکم فقد أحب الله .

کلام امام صادق درباره حضرت ابوالفضل - سخنان استاد گرامی حجة الاسلام معمار

**********************************************************************************

بلا برای مؤمن

 کان عمنا العباس نافذ البصیرة صلب الایمان و أبلی بلاء حسنا و جاهد مع أبی عبدالله و مضی شهیدا
از عنایات خدا در حق حضرت عباس همین بلاء حسن است .
در قرآن کریم یک مرتبه از بلاء حسن نام برده شده است که عالی ترینش نصیب حضرت عباس شده است .
ایمان و بلا مثل دو کفه ترازو برای مؤمن هستند که هر چه ایمان بیشتر شود بلا هم زیاد می شود  ، مهمترین کاری که بلا برای مؤمن انجام می دهد شوق لقا را در انسان زیاد می کند ، پیامبر فرمودند  جبرییل بر من نازل شد و فرمودند که خدای متعال به دنیا امر فرموده که مؤمن را دچار سختی و ضیق کند تا لقای من را دوست داشته باشند . چون دنیا زندان مؤمن است و خدا دوست ندارد در زندان بمانید و خدا می خواهد میل بیرون رفتن از این دنیا را در شما زیاد کند و این برای همه انبیا هم بوده است که عده زیادی از آنها به وسیله گرسنگی و تشنگی و عده ای هم به وسیله مقتول واقع شدن ، بعضی از انبیا فقط یک شب پیامبر بودند و شب آمدند امت خود را جمع کردند و انذار دادند و صبح از دنیا رفتند .
 بلا با مصیبت متفاوت است ، مصیبت باعث اذیت درون می شود ولی بلا یک شیرینی خاصی دارد و مؤمن کیف میکند که از طرف محبوب برایش بلا می آید .
مصیبت بیشتر برای کفار است و گاهی هم در ظاهر برای مؤمن به وجود می آید ولی در باطن همان بلا است . و لنبلونکم بشی من الخوف و الجوع و ... الذین اذا اصابتهم مصیبه قالو انا لله و انا الیه راجعون . پیامبر اکرم فرمودند هر کدام از شما درجه ای در نزد خدا دارید که به این درجه نمی رسید مگر با مبتلا شدن به بلای جسمی و یا با بلا در مال . بهترین نوع بلا همان بلای حضرت ابراهیم است . و اذا ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فأتمهنّ . بلای محبت همان بلای عظیم است .
خدای متعال به حضرت عباس بلا نداد بلکه بلا حسن داده است . مبتلا به بلا شدن انسان مؤمن به بلا به خاطر این نسیت که خدا که علام الغیوب است بخواهد ما را بشناسد بلکه طبق قرآن این ابتلا یکی به خاطر افزایش صبر در انسان مؤمن است و با افزایش صبر به ما جزا بدهد ، یا بلا برای شاکر شدن ما می دهند که نسبت به نعمات شکر بورزیم تا خدا آنها را زیاد کند .
کنه بلا برای مؤمن  بازدرندگی نفس است چرا که در وجود همه ما یک فرعون است که این بلا این فرعون و تکبر را از بین میبرد ، همین که اشک جاری می شود فرعون ها دارند له می شوند . بلا برای از بین بردن ادعا در وجود انسان مؤمن  است . حال چرا از طرفی گفته اند با دعا و صدقه دفع بلا کنید ؟ چون دیگه هدف این بلا همان دعا کردن است و برگشتن به سوی خدا .
«این بلا ی دوست تطهیر شماست         علم او بالای تدبیر شماست  »

. یا اینکه

 «  خلق را با تو بد خو کنند         تا تو را رو سوی آن جانب کنند  »

 . اگر با کمی عشق بخواهیم بلا را برای شما معنی کنم این است که وقتی انسان مؤمن  به بلا مبتلا می شود یعنی این که خدای متعال سلام رسانده ای مؤمن گفته تشریف بیاورید با شما کار دارم . بیایید یک کمی با هم صحبت کنید .
بلا برای کافر ادب شدن است و برای مؤمن امتحان است . وقتی صبر برای مؤمن در دنیای دیگر حقیقتش روشن شد مؤمن میگوید کاش در دنیا گوشتم را با مقراض تکه تکه می کردند .
بعد فرمود و للانبیاء درجة برای انبیا بلا درجه است خدا چرا حضرت ابراهیم را به ذبح اسماعیل مبتلا کرد ؟ چون می خواست او را از نبی به رسول و از رسول به خلیل و از خلیل بودن به امام بودن برساند . حالا آیا برای امام حسین هم بلا درجه است ؟ نه بلکه البلا للاولیاء کرامة یعنی بلا برای اولیا کرامت است ، یعنی درجه سر جایش و یک کرامت برای ولی خواهد بود . بنا به نقل سید بن طاووس گفته می شود که در روز عاشورا سید الشهدا ملهم شدند که ما عهد ازل را از دوش تو برداشتیم و شما برگرد برو به مدینه ، اما حضرت فرمودند ما بر سر عهد خود هستیم .
لذا باید خوشحال باشیم که اطراف ما را بلا گرفته است .
امیر المؤمنین یک رفیق داشتند یک وقتی آمدند به خانه حضرت ، آمد در خانه حضرت بلند بشه سرش خورد به دیوار و سرش شکست ، حضرت فرمودند تو همیشه موقع بلند شدن بسم الله می گفتی اما این بار ترک کردی ، این یک پیام است از دوست که چرا رابطه را قطع می کنی ؟
بلا غرور انداز است و فیتیله الوهیت را کم می کنه مگر ما خودمون زودتر دست به کار بشیم و اینها را کنار بزنیم .
در سوره انفال می فرماید : من اینها را کشتم و من تیر اندازی کردم هنگامی که شما تیر میزدید ... ودر آخر می گوید و لیبلی المؤمنین منه بلاء حسنی ، یعنی خدا قصدش از این مقاتله این بود که مؤمنین دچار بلاء حسن بشوند .
بلا حسن مبتلا شدن به جهاد با ابی عبد الله است . یعنی ما اباالفضل علیه السلام را بیچاره حسین کردیم .
حضرت عباس نهایت کوشش خود را کردند ، جاهد مع ابی عبد الله ، این کلمه مع هم یک دنیا حرف در بر دارد . یعنی با حسینی که پیامبر فرمود وقتی حسین پیش من می آید من به رقص در می آیم _ این رقص را علامه طباطبایی در مورد شرکت استاد مطهری در جلسات خودش هم بیان می کند و می فرمودند که من به رقص در می آمدم و به معنی شادی بسیار در درون است نه نعوذ بالله رقص ظاهری _ حسینی که پیامبر _ تجلی اعظم  _ سید الشهدا را روی دوش می گرفتند و می گفتند نعم الراکب و نعم المرکوب ، با این حسینی معیت داشته اند .
سید الشهدا در عاشورا بازو بند به دست عباس بستند و گفتند تا اجازه ندادم جنگ نکن ، شما مراقب خیمه من باشید ، گاهی هم سید الشهدا اجازه کمک به دیگر اصحاب را می دادند که اباالفضل به کمک آنها بروند . تا وقتی که همه اصحاب و بنی هاشم شهید شدند مگر حضرت عباس و سید الشهدا اینجا معنی جمله امام صادق معنی میشود که جاهد مع ... حضرت در این لحظات هر جا سید الشهدا می رفتند در جلوی ایشان برای بلا گردانی حرکت می کردند .

 این مقام معیت در قرآن است که فقط به کسانی داده می شود که من یطع الله و الرسول فاولئک مع الذین انعم الله علیهم من النبیین و ...
 نعمت دیگر این همراهی مضی شهیدا است . حضرت عباس  قطعا از حمزه سید الشهدا و جعفر طیار مقامی بالاتر دارند .
فرمود همه شهدا در فردای قیامت به مقام اباالفضل غبطه می خورند .
حضرت صادق فرمودند اگر ما اسرار کربلا را بیان کنیم شما حج را ترک می کردید . یکی از اولیا می فرمود بچه های خود را به کربلا ببرید تا نور امام حسین به دل این کودک بتابد چرا که این نور فطرت را بیدار میکند و کودک تا آخر عمر بیمه می شود و به راه خواهد بود .

   سخنان استاد گرامی حجة الاسلام معمار

***********************************************************************************

انی احب تلاوت کتابه

إنی أحب تلاوت کتابه :

امام حسین در شب عاشورا فرمود: ای عباسم برگرد به سوی آنها تا اگر در توان تو بود آنها را تا صبح به تأخیر بیاندازی و آنها را امشب دفع کنی تا شاید ما امشب را برای پروردگارمان نماز بگذاریم و او را بخوانیم و دعا کنیم و استغفار کنیم که او میداند که همانا من نماز برای او را و تلاوت کتابش قرآن را و زیاد دعا و استغفار کردن را دوست دارم .
شب عاشورا حضرت زینب به برادر یک سری زدند و دیدند در خیمه تنها مشغول تلاوت قرآن است . پناهگاه در مشکلات قرآن است . هر گاه مشلات به انسان روی آورد به قرآن باید پناه برد و از قرآن هدایت خواست . حضرت زهرا و فضه با قرآن با هم صحبت می کردند ، اگر قرآن در زنگی ما وارد شود نور و روشنایی به زندگی وارد می شود .
خداوند توفیق اقتدا به امام را به همه ما بدهد  که انی أحب تلاوت کتابه

 بینش اهل حقیقت که حقیقت بین است     در تو بینند حقیقت که حقیقت این است

سخنان استاد گرانقدر معمار منتظرین

***********************************************************************************

استغفار

اهمیت استغفار در زندگی انسان

امام حسین : من کثرت دعا و استغفار را دوست دارم
استغفار از یک جهت مهم تر از دعا است ، خداوند در قرآن کریم دو شرط برای عذاب نکردن قوم میفرمایند ، ای پیغمبر تا تو در این قوم هستی و همچنین تا این قوم استغعفار می کنند من آنها را عذاب نمی کنم . اللهم اغفر لی الذنوب التی لا أعرف  ، خدایا استغفار می کنم و گناهانی را که من نمی شناسم ببخش . آغاز برگشت از مشکلات به سوی خدا استغفار است . بعد از نماز صبح مستحب است هفتاد بار استغفار شود . در نماز شب خیلی سفارش شده برای استغفار . بعد از نماز عصر سفارش شده هفتاد بار استغفار کنیم . این پوسته استغفار است ولی هسته آن این است که قلبا از معاصی و ظلم هایی که به خود و دیگران کرده ایم برگردیم . پیامبر فرمودند الا  أخبرکم بدائکم و دوائکم ؛ الا إن دائکم الذنوب و دوائکم الاستغفار . آیا شما را خبر کنم به درد و مرض شما و دوای مرضهای شما ؟ مرض شما گناه شما است و دوای مرضهای شما استغفار است . استغفار رزق را زیاد میکند . خدایا بیامرز گناهانی را که ما را به سقم مبتلا می کند . مهمترین علت نیامدن اشک چشم  گناه است و حرام خواری ، از جمله حرام خواری های ناشناس و وحشتناک ما غیبت است که گوشت برادر دینی خود را بخوریم . استغفار محو می کند سنگینی گناه ها را خدا رحمت کند مرحوم شیخ رجبعلی خیاط که خداوند به ایشان یک بینشی داده بودند که ریشه بیماریها را تشخیص می دادند ، مرحوم کربلایی احمد (رند عالم سوز) می فرمودند : یکی آمده بود خدمت شیخ و گفته بود مدت زیادی است که این پاهای من درد می کند ، مرحوم شیخ یک نگاهی به پای او کرده بودند و سرشان را زیر انداخته بودند و بعد فرموده بود : پدر شما از دست شما ناراحت است و این درد ریشه از آنجا دارد . آن شخص رفته بود نزد پدر و گفته بود پدر شما از دست من ناراحت هستی؟ گفته بود بله ، یک روز مهمان آمده بود و تو پای خود را در مقابل مهمانها جلوی من دراز کردی ؟ و من خیلی ناراحت شدم که چرا پسرم ادب نگه نمی دارد . جزاء وفاقا ...
همه مشکلات ما ریشه در تعطیل کردن سنت های خدا دارد . و حالا این استغفار محو می کند سنگینی گناهان را .

سخنان استاد گرانقدر معمار منتظرین

*********************************************************************************

نماز

اهمیت نماز در کلام بزرگان دین اسلام
حضرت امام حسین علیه السلام فرمودند : إنی أحب الصلوة – من نماز را دوست دارم
پیامبر فرمود من هیچ وقت از نماز سیر نمی شوم _ مرحوم قاضی استاد آیت الله بهجت در اواخر عمر فرموده بودند من حرفی ندارم از این دنیا بروم ولی می خواهم بدانم که آیا در بهشت هم به ما اجازه خواندن نماز می دهند یا نه ؟ بس که عاشق نماز بودند _ . حضرت رسول هیچ چیز را بر نماز مقدم نمی داشتند ، در میان نمازهای یومیه حضرت رسول به دو نماز صبح و مغرب خیلی سفارش داشتند و خصوصا این که نماز به جماعت خوانده شود ، و وقتی که وارد وقت نماز می شدند مثل این که بود که دیگه نه دوست را می شناختند و نه فامیل را . اولین چیزی که مورد محاسبه قرار می گیرد نماز است اگر نماز مورد قبول قرار گرفت بقیه اعمال هم مورد قبولی واقع می شود و در صورت رد شدن نماز بقیه اعمال هم رد خواهد شد . یک جمله دیگر از آیت الله قاضی بگویم که فرموده بودند اگر کسی نمازهایش را اول وقت اقامه کند اگر به مقامات بالای معنوی نرسید آب دهان را به من بیاندازد . نماز محور همه اعمال در دنیا و قیامت است . حضرت امیر به مالک می نویسد که : هر کاری که میکنی تابع نماز تو است . بسیاری از مشکلات روحی که مردم دارند سرش این است که حق سجده در نماز بجا آورده نمی شود . ترک نماز موجب کفر است و بی حالی نسبت به نماز نزدیک شدن به کفر را نشان می دهد .

امام حسین در شب عاشورا فرمود: ای عباسم برگرد به سوی آنها تا اگر در توان تو بود آنها را تا صبح به تأخیر بیاندازی و آنها را امشب دفع کنی تا شاید ما امشب را برای پروردگارمان نماز بگذاریم و او را بخوانیم و دعا کنیم و استغفار کنیم که او میداند که همانا من نماز برای او را و تلاوت کتابش قرآن را و زیاد دعا و استغفار کردن را دوست دارم.

سخنان حجةالاسلام معمار

***********************************************************************************

دعا

اهمیت کثرت دعا در قرآن و روایات :
قرآن کریم : قل ما یعبؤ بکم ربی لولا دعاءکم . پیغمبر به مردم بگو اگر نباشد دعای شما خدای متعال به شما توجه و عنایتی نداشت . حضرت رضا فرمود : وقتی دعا کم شود بلا زیاد شود . خدا رحمت کند آیت الله کوهستانی که در زمان ایشان یک خشک سالی شده بود و یک شب آمده بودند به مسجد بروند ، یک پیرزن یک سطل آب را پرت کرده بود به سمت آقا و گفته بود ای ظالم ، آقا گفته بود من قبول دارم که ظالم به نفس خودم هستم ولی چه ظلمی به شما کردم ؟ پیرزن گفته بود چه ظلمی ؟ چرا نمیروی دعا کنی ؟ تو اگر دعا کنی مستجاب می شه ، همه گاو و گوسفند های ما دارند از گرسنگی و تشنگی تلف می شوند . این حرف پیرزن روی آقا خیلی اثر میگذارد و آقا می گویند چشم دعا میکنم، وبعد از نماز به سجده می روند و شروع به خواندن دعای ابو حمزه می کنند ... الهی لا تؤدبنی بعقوبتک ... و لحظاتی بعد صدای رعد و برق و بارش باران ... به گونه ای دعا اثر گذار می شود که دیگر آن پیرزن می گوید به شیخ بگویید دعا بس است که خانه های ما را سیل برد . دعا اصل است و همه کار میشود با دعا کرد . حضرت رسول فرمودند الا ادلکم علی سلاح ینجیکم من اعداکم و یدرّ ارزاقکم قالو بلی ، قال تدعون ربکم بااللیل و النهار فإن سلاح المؤمن الدعا . اسلحه مؤمن دعا است و دعا رزق و روزی شما را و سور و سات شما را مرتب می کند . خدا دوست دارد دعا کنیم با او صحبت کنیم و با او درد دل کنیم . دعا حلال همه مشکلات است . دعا سپر مؤمن است . مولا فرمودند امواج بلا را با دعا دفع کنید . دعا اراده انسان  را قوی میکند برای سعی و تلاش . امام حسین : أنی أحب الصلوة له و تلاوت کتابه و کثرة الدعا و الاستغفار . معنی : من نماز برای او و  تلاوت کتابش و کثرت دعا و استغفار را دوست دارم

 سخنان استاد گرامی حجة الاسلام معمار منتظرین

**********************************************************************************

حضرت عباس در کربلا

لعن الله من جهل حقک واستخف بحرمتک ... از این قسمت از زیارت حضرت عباس علیه السلام معلوم می شود که کسی حرمت دیگری را نادیده می گیرد که جاهل به حق او باشد لذا باید به دنبال این معرفت به حق آنها باشیم .
لا یوم کیومک یا اباعبدالله .
بزرگترین مصیبت در کربلا برای امام حسین مصیبت از دست دادن حضرت عباس بود ، حضرت سید الشهدا دو بیان دارند که از این دو بیان معلوم می شود که حضرت عباس جان و نفس مبارک اباعبد الله بوده اند ، علمایی که آمدند و از امام رضا سؤال کردند برای بزرگترین فضیلت حضرت علی علیه السلام حضرت رضا آیه مباهله را بزرگترین فضیلت حضرت دانستند به این دلیل که در این آیه گفته شده أنفسنا و خدای متعال حضرت امیر را نفس پیامبر بیان می کنند و چون نفس حضرت شدند هر فضیلتی که برای پیامبر اثبات شود برای حضرت امیر نیز قابل اثبات است .
حضرت سید الشهدا دو عبارت دارند در مورد حضرت عباس که یکی را در عصر روز تاسوعا در کربلا فرمودند : امام حسین در این روز در مقابل خیمه استراحت می کردند بلند شدند و فرمودند الآن جدم را در خواب دیدم و به من گفت که شما عن قریب به ما خواهید پیوست ، در همین لحظات صدای پای لشکر عمر بن سعد بلند شد که آمده بودند و با غضب گفتند که ابن زیاد پیغام داده که یا الآن بیعت می کنید یا الآن جنگ می کنید ، حضرت در این لحظه به حضرت عباس می فرمایند : یا عباس إرکب بنفسی أنت یا أخی حتی تلقاهم فتقول لهم ما لکم و ما بالکم و تسألهم عما جآء بهم  ، یعنی یا عباس  سوار شو ای برادر من جانم به فدایت تا اینکه آنها را ملاقات کنی و به آنها بگو به خاطر چه آمده اید و چه می خواهید و از آنها در مورد کارشان سؤال کن . جناب شیخ مفید و همچنین جناب سید بن طاووس نقل می کنند که حضرت عباس علیه السلام  همراه بیست نفر از جمله حبیب بن مظاهر به سوی دشمن رفتند و آنها پیام ابن زیاد را دادند و حضرت عباس به امام حسین پیام را رساندند .
شاهد این کلام از حضرت سید الشهدا است که می فرمایند بنفسی أنت یا أخی ، امام معصوم اهل گزافه گویی و مبالغه گویی نیست ، و همیشه سنت خدا این بوده که دانی فدای عالی شود ، الآن جمادات کمالشان در این است که فدای گیاهان شوند و گیاهان کمالشان در این است که فدای حیوانات شوند و کمال حیوانات در این است که فدای انسانها شوند و کمال انسانها در این است که فدای عالی تر از خود شوند ، و کمال تمام اصحاب سید الشهدا در این است که فدای حضرت عباس و سید الشهدا شوند و کمال حضرت عباس درا ین است که فدای سید الشهدا شوند و کمال امام حسین در این است که فدای ذات حق شود ...
حال اگر سنت این است چرا در کربلا در شب عاشورا این سنت وارونه شده است ، حضرت عباس درست است که معصوم هستند ولی امامت را ندارند ، لذا به هیچ وجه مقام حضرتش با امامان معصوم ما نیست ، پس چرا امام حسین این جمله را فرموده اند ؟ جمله ای که از نقل های بسیار معتبر است که هیچ گونه خدشه ای نمی شود بر این وارد کرد .
بعضی ها گفتند این جمله را سید الشهدا در کربلا به خاطر این فرموده اند که خواستند حضرت عباس را بسیار عزیز بدارند ولی سرّ این قضیه بالاتر از این حرفهاست و قطعا سید الشهدا این حرف را زده اند و ما در مقابل این کلام فقط باید بگوییم نمدانیم ! واین حاکی از عظمت بسیار بالای حضرت عباس است.
وجود سیدالشهدا مؤمن هستند و حضرت عباس هم مؤمن هستند و دربیانات گذشته گفته شد که حضرتش فرمودنده اند من برای یک چشم بر هم زدنی به خدا شرک نورزیده ام .
و در تعبیرات حضرت عباس در کربلا در جواب امان نامه شمر ادبی خاص بود که از امام حسین به حسین بن فاطمه تعبیر می کنند .
یک جمله دیگر سید الشهدا در کربلا نیز فرموده اند که در شأن غیر نفرمودند و این حاکی از عظمت حضرت عباس است و آن جمله را در موقعی که بالای سر عباس در موقع شهادت بودند فرمودند : در روایات داریم : در این موقع چهره سید الشهدا شکسته شد و فرمودند کمر من شکسته شد و چاره من کم شد و الآن دیگر دشمنان من مرا شماتت می کنند ، چون من تنها شدم و بی یار و یاور شدم .
حضرت امیر موقعی که خبر شهادت حضرت جعفر را به او دادند : فرمودند إنفصل ظهری ، یعنی کمر من ترک برداشت . ولی چون حضرت عباس مقامی بالاتر از جعفر طیار بالاتر است حضرت سید الشهدا فرموده اند : انکسر ظهری ، یعنی پشت من شکسته شد . مثل شیشه که بشکند ...
و حضرت سیدالشهدا در بالای سر علی اکبر هم نفرمودند انکسر ظهری ، لذا بزرگترین مصیبت برای امام حسین در کربلا شهادت عباس بود .
در کربلا روز عاشورا _ جناب سید بن طاووس نقل می کنند _ چندین مرتبه حضرت عباس آمدند و از آقا سید الشهدا با گریه اذن جهاد و جنگ می خواستند ، چون امام حسین در روز عاشورا به عباس علیه السلام اذن جهاد ندادند و همه نوشتند جهاد حضرت عباس در کربلا فقط دفاع بوده است و در موقعی که آب را به خیمه ها می رساندند این دفاع رخ داده است ، حالا چرا در کربلا اذن جهاد داده نشده است ؟ سرّ این را در کلام امام صادق نگاه می کنیم که فرمودند : اگر اذن جهاد در کربلا به عموی ما داده می شد شهادت آقا سیدالشهدا به تأخیر می افتاد ، و حضرت عباس کسی را زنده نمی گذاشت که بخواهد امام حسین را شهید کند . و حضرت را به ناجوانمردی و از پشت در حالی که برای او کمین کرده بودند به شهادت رساندند .
در موقع اذن خواستن حضرت عباس به برادر فرمودند : فداک روح أخیک یا سیدی ، قد ضاق صدری من الحیوة الدنیا . یعنی فدای تو روح برادر تو ای مولای من ، سینه من از این حیات دنیا تنگ شده است . این جملات را در حالی فرمودند که همه یاران شهید شده بودند و حضرت عباس دیگر طاقت دیدن غربت امام حسین در کربلا را نداشتند .
ولی امام حسین در کربلا فرمودند : یا أخی أنت علامت من عسکری ، و مجمع عددنا ، فإذا مضیت یعول جمعنا الی الشتات و امارتنا الی الخراب . یعنی ای برادرم تو علامت لشکر و علمدار من هستی و محل تجمع عدد ما هستی و اگر تو از دنیا بری جمع ما پراکنده می شود و امارت ما اهل بیت به سوی خراب شدن می رود .
در کربلا در روز عاشورا هم سیدالشهدا به خیمه عباس یک محوریت خاص دادند .

سخنان استاد گرانقدر حجه الاسلام معمار

*********************************************************************************

عنایت حضرت ابوالفضل و حورالعین بهشتی برای ازدواج

قدرت تصرف کرامت و عنایت حضرت در این دنیا غیر قابل توصیف است داستان عنایت حورالعین به در خواست کننده ، کسی که خواسته بود برای ازدواج فقط با حورالعین بهشتی ازدواج کند:

یک آشیخ علی بود در نجف ایشان سالها درس خوانده بود ولی ازدواج نکرده بود ، بعد آمده بود خدمت حضرت ابوالفضل و گفته بود آقا من ازدواج نکردم و حالا هم که می خواهم ازدواج کنم حورالعین بهشتی  از شما می خواهم به من عنایت کنید ، گریه زیاد کرده بود و بعد از مدت زیادی که نتیجه نگرفته بود برگشته بود به نجف و دوباره به درسش چسبیده بود ، گفت : تا اینکه یک روز در حرم حضرت امیر بودم همین که از حرم بیرون آمدم دیدم یک خانم جوان من را صدا زد و گفت آقا جان بیا من را ببر و برای خودت عقد کن ، گفتم من نمی تونم ، من طلبه هستم و امکانش نیست ولی قبول نکرد و همراه من آمد ، بهش گفتم خانم دنبال من نیا اینجا حوزه است و طلبه ها هستند ... ولی باز قبول نکرد ... آمد داخل مدرسه و به اجبار همراه من داخل حجره شد . به او گفتم در اینجا باش تا من برم به حجره طلبه های دیگر تاببینم فردا چه می شود ... آمدم از حجره بیرون ، او چادرش را از سر برداشته بود ، یک دفعه دیدم از حجره نور همین طور میزنه بیرون و تا آسمان می رود ، خیلی تعجب کردم رفتم گفتم شما کی هستید ؟ گفت : شما از حضرت ابوالفضل چه خواسته بودید ؟ مگه حورالعین بهشتی برای ازدواج نخواسته بودید ؟ من حورالعین بهشتی هستم . آقا اباالفضل از بهشت من را احضار کرده است و عنایت فرموده بیام خدمت ایشان . بعد هم گفت بلند شو بریم کربلا که من می خواهم در کربلا باشم و آقا اباالفضل یک خونه برای من وشما در کربلا در نظر گرفته است . آمدند کربلا و با عنایت حضرت ابوالفضل هفده سال با هم زندگی کردند ، وهیچ کس از این جریان مطلع نشد مگر موقع مرگ این آشیخ علی ، که آشیخ علی یک رفیق داشت و حورالعین بهشتی به رفیق آشیخ می گوید این رفیق شما مریض است و فلان زمان و فلان ساعت از دنیا می رود ، و حور العین بهشتی به این رفیق می گوید من باید یک سرّی به تو بگویم : من از جنس حورالعین بهشتی هستم و حضرت ابوالفضل یک سری تصرفات در من کرده و گفته باید بیست سال در زمین باشم و فرموده اند چون این آقا از ما درخواست کرده ، ما هم باید اجابت کنیم . اگر از ابوالفضل کاری خارق العاده در این دنیا سر میزند با این عنایت خدا به حضرت است ، قدرت عنایت ابوالفضل الان غیر قابل توصیف است برای تصرف در این دنیا و عنایت به شیعیان .


سخنان استاد گرانقدر حضرت حجه الاسلام معمار

*********************************************************************************

آرامش درون (ترس و غم و غصه - پیروی از هدایت)

اگر می خواهیم بدانیم تابع امر و هدایت خدا هستیم یا نه ؟ باید نگاه کنیم ببینیم که ترس و غم و غصه از ما دور شده و به آرامش رسیدن را چشیده ایم یا نه ؟
انک لا تهتدی من احببت و لکن الله یهدی من یشاء (ای پیامبر تو هر کس را که بخواهی نمی توانی هدایت کنی و اما خدا هر کس را که خواست هدایت می کند)
إن علینا للهدی ( همانا هدایت بر عهده ماست ) _قرآن کریم
در قرآن کریم کسانی معرفی شده اند که از آرامش برخوردارند .اولین گروه اینها هستند : سوره مبارکه بقره آیه 38_ فمن تبع هدای فلا خوف علیهم و لا هم یحزنون ( هر کس از هدایت من پیروی کند نه ترس ونه غم و غصه دارد _ رسیدن به آرامش _).
بشر در زمین که ظلمت دارد احتیاج به نور دارد که این نور هدایتی است که در این آیه اشاره شده و همزمان با هبوط آدم بر زمین هدایت هم بوده است و نتیجه هدایت یعنی رسیدن به آرامش. چهار مصداق برای هدایت در قرآن بیان شده است : اول _ شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن هدی للناس _ پس اولین هدایت قرآن است و تمسک به آن هدایت را به ارمغان می آورد و پیروی از هدایت یعنی رسیدن به آرامش . دنیا لیل است ... ودراین تاریکی شب ممکن است انسان ناخواسته یا خواسته به دیگران ظلمی کند ، و ظرفی را بشکند پا روی کسی که در تاریکی معلوم نیست بگذارد و هزار مورد دیگر ... و تنها در این ظلمت نور و روشنایی مایه نجات از اینها است ، اصلا تاریکی مایه نگرانی و نور آرامش را به ارمغان می آورد . علامت پیروی از هدایت و منفصل شدن از پیروی نفس ، خداحافظی با کلمه " به نظر من است " است ، و "من" از بین می رود.
مصداق دوم هدی : در روایات به اهل بیت تعبیر شده و الآن امام زمان هدی و منبع آرامش هستند و همه ائمه هدایت هستند و تمسک به آنها یعنی رسیدن به آرامش .

امام زمان را فقط در دوران ظهور باید با آرامش و علم اون حضرت شناخت.
مصداق سوم : در قرآن به مکه اشاره شده است . مسجد الحرام و مقام ابراهیم و مکه و منا و صفا و مروه همه هدی هستند و مخزن آرامش ، که همه اینه البته یک باطنی هم دارد که حضرت امیر فرمود أنا بیت الله ، و فرمود نحن کعبه . الآن مکه کعبه اسلام و اجسام است و کربلا کعبه ایمان و قلوب است و سر اینکه در روایات داریم که حضرت حجت قبله را به سوی کربلا میگردانند این است که مردم همه حسینی می شوند نه اینکه ظاهر قبله عوض شود . تعبیر رسول اکرم در کتاب کامل الاسلام از کربلا این است که فرمودند : کربلا قبة السلام . لذا رفتن به کربلا شرط ندارد ، حضرت صادق فرمودند کسانی که فقریند سالی یکبار و کسانی که غنی هستند سالی دو بار به کربلا بروند .
مصداق چهارم هدی خداوند در قرآن به تورات و انجیل اشاره کرده است _ و أنزل التورات و الانجیل هدی للناس _ یعنی ما باید اول اینها را هم قبول کرده باشیم و اصلا یکی از نشانه های متقین ، یؤمنون من قبلک است . البته نه تورات و انجیل تحریف شده فعلی بلکه تورات و انجیلی که در آن اسامی مبارک حضرت محمد و مهدی و علی آورده شده است .
هر کس پیروی کند از این هدایت ها پس نه ترس و نه غم و غصه ای خواهند داشت . پیامبر یه جایی نشسته بودند و سلمان که پیامبر فرمود سلمان از لقمان بهتر است آمدند خدمت حضرت رسول و دیدند که جناب امیرالمؤمنین هم حضور دارند به حضرت گفتند من در راه که آمدم یک جا پا بیشتر نبود و حضرت فرمودند من پایم را دقیقا در جای پای پیامبر گذاشته بودم ، این معنای هدایت است .  
  قرآن در مورد ثمره پیروی از هدایت اینها است : اول برداشته شدن ترس ، محبت حضرت امیر حلقه های در بهشت است پس باید سفت چسبید به این حلقه های بهشت . همچنین هر کس از هدایت خدا پیروی کرد غم و غصه اش هم از بین میرود . و سوم اینکه فمن تبع هدای فلا یضل و لا یشقی  یعنی اینکه نه دیگر گمراه می شود و نه شقی خواهد شد . کسانی که نگران عاقبت به خیری هستند نگاه کنند ببینند که حضرت امیر را دوست دارند یا نه ؟ محبت اهل بیت در موقع مردن به تعبیر امام صادق به فریاد انسان میرسد ، محبت با پیروی ، یعنی قبول هدایت و پیروی از آن .
فردی آمد خدمت امام صادق و گفت دعا کنید ما هم برویم بهشت . حضرت فرمود ما دعا می کنیم خدا شما را از بهشت بیرون نکند ، گفت منظور شما چیست ؟ فرمود مگر شما ما را دوست ندارید ، گفت : بله . فرمودند محبت ما یعنی بهشت . یعنی الآن بهشت هست و نقد است و نسیه نیست ، یعنی الآن ما از آتش دوریم و آرامش داریم، اگر هر کدام ما الآن در سرور و بهجتیم این همان اثرات محبت است .
امام صادق علیه السلام فرمود تفسیرٌ هُدی علی علیه السلام ، تفسیر هدی یعنی اطاعت از علی و در نتیجه رسیدن به آرامش .

 کسانی که هدایت خدا را تابع شدند آرامش دارند و خداوند را بزرگ میدانند لتکبرو الله ... و در آخر هم نتیجه اش شکرگذاری و دل آرامی انسان است .

آدرس اینترنتی